اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1916
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ص 565 ، س 11 : النَّارُ يُعْرَضُونَ . . . آتش است كه هر بام و شام بر آن گذرانده شوند و روز رستاخيز گفته شود : خاندان فرعون را به سختترين شكنجه درآوريد . ص 565 ، س 19 : كيف بك . . . چگونه خواهى بود اى عمر ، هنگامى كه در گور شوى و دو تن درشت خوى سختگير بر تو درآيند كه زمين را با دندانهاشان بكاوند . گفت : خردم با من خواهد بود ؟ گفت : آرى . گفت : باكى نيست اى پيامبر خدا . ص 565 ، س 24 : دخلا على القبر . . . [ آن دو فرشته ] در گور بر من درآمدند و گفتند : پروردگارت كيست ؟ پس پيشانى يكى را با دست چپ و ديگرى را با دست راست گرفتم و گفتم : به خدا رهايتان نكنم تا نگوييد پروردگار خودتان كيست . پس خدا به آن دو وحى كرد كه : بازگرديد و عمر را رها كنيد كه او پرتو اسلام در دنيا و چراغ بهشتيان در بهشت است . و پيامبر گفت : از بول پرهيز كنيد كه بيشتر شكنجهء قبر از آن باشد . از او روايت شده كه عذاب گور سه بخش است : يكى براى غيبت ؛ يكى براى سخن چينى ؛ و ديگرى براى بول . . . پيامبر بر دو گور گذشت و گفت : اينك ايشان شكنجه مىشوند ولى نه براى گناه بزرگ ؛ يكى خبر چينى مىكرد ، و ديگرى از بول پرهيز نمىكرد . آنگاه پارچهاى گرفت و دو پاره كرد و هركدام بر يكى از آن دو گور گذاشت و گفت اميدوارم شكنجهشان سبك شود . ص 566 ، س 7 : ان عمك . . . عموى گمراه تو مرد ؛ گفت : برو و او را بشوى و در كفن كن و به خاك بسپار و سخنى مگوى تا مرا ببينى . على گفت : چنان كردم و به نزد پيامبر شدم و او را آگاه ساختم . پس با من به سر گور آمد و سه بار داد زد : اى عمو ، پس او را پاسخ نداد . جبريل آمد و گفت : يا محمد ، تو مردگان را شنوانيدن نتوانى . آيا مىخواهى به تو پاسخ دهد ؟ گفت : آرى . گفت اى عمو ، گفت : لبيك . گفت : آيا نويد خدايت را راست يافتى ؟ گفت : آرى . گفت حال تو در آتش چون است ؟ گفت : شكنجهء من از همه سبكتر است به علت نسبت با تو . و بر من دو نعل است كه دماغم از آن مىجوشد . پيامبر گفت مرده در گور از گريهء كسانش آزار مىبيند . و چون مرده در گور گذارند و كسان او گويند : وا سيداه ، وا شريفاه ، فرشته او